www.m-ghazvini.com
| نقد کمونیستی بر استراتزی پوپولیستی ( بخش اول- قسمت اول) |
|
|
|
|
در این قسمت بحث با نگاهی به منشور سرنگونی حزب حکمتیست و دیدگاههای پوپولیستی که در این رابطه طرح شده ست، نقبی به بحث حزب و قدرت سیاسی و تفاوتهای بنیادی این تئوریها با آن میزنم.
بخش اول
استراتژی پوپولیستی:
از شرکت در هیئت دولت(کابینه) دولتهای ارتجاعی تا منشور سرنگونی
حزب حکمتیست ٤ سال به جای شعار جمهوری سوسیالیستی، پلاتفرم منشور سرنگونی و شعار تشکیل دولت موقت را به عنوان پرچم "جنبش سرنگونی" و انقلابش قرا ر داده بود. امروز هم که قرار است این پلاتفرم را کنار بگذارند، آن را درست ترین تاکتیک در دوره کنونی تا قبل از شکست " جنبش سرنگونی" میداند. رهبری حزب حکمتیست حتی مسئله را به آنجا کش داده است که برداشتن و حذف منشور سرنگونی و رد آن را مساوی پوپولیسم میداند. با این استدلال سیاست پوپولیستی همیشه بر حزب کمونیست کارگری ایران حاکم بوده است. چه از سال ١٣٧٦ تا سال ١٣٨١ که توسط منصور حکمت رهبری میشد و چه پس از آن تا سال ٢٠٠٤. اگر منشور سرنگونی نشانه افق کارگری است، حزب کمونیست کارگری ایران از سال ٧٦ تا ٨٣ بدون منشور سرنگونی و بدون افق کارگری حرکت میکرد و سیاست پوپولیستی بر آن حاکم بود.
حزب حکمتیست مدعی است که طرح منشور سرنگونی صف بندی طبقات و نیروها را در یک دوره سیاسی منظور کرده است و بر اساس این صفبندی این حزب استراتژی خود را که بر اساس خصلت انقلاب در جریان است تنظیم نموده است. از نظر این حزب خصلت انقلاب در جریان، تمام خلقی است و حزب باید استراتژی انقلاب پی در پی را در دستور خود بگذارد.
"در نتیجه قدم اول در بحث انقلاب ایران و وظائف کمونیستها تعریف پیروزی انقلاب معین و جاری در ایران است. باید سوال کرد که پیروزی این انقلاب از زاویه منفعت سوسیالیستی و از زاویه منفعت طبقه کارگر چگونه است؟" ( انقلاب ایران و وظائف کمونیستها از کورش مدرسی)
چندین سال پس از بحث " آیا کمونیسم در ایران پیروز میشود" چندین سال پس از رد استدلالاتی مبنی بر اینکه " انقلاب معین و جاری" در ایران در جریان است. چندین سال پس از اینکه گفته شد " اینکه انقلابى در ایران شروع شده و در شرف وقوع است،...... اینکه این انقلاب یک انقلاب همگانى است. اینکه منظور از انقلاب، انقلاب علیه رژیم اسلامى است و با سرنگونى رژیم انقلاب هم پیروز میشود. این مفروضات همه بنظر من جای سؤال دارد" ( از نامه منصور حکمت به حمید تقوایی)
چندین سال پس از پلنوم وسیع هفتم که به همین مسئله اختصاص داشت. رفیقی برای انقلاب جاری در ایران قلم میزند، آن را انقلابی همگانی تعریف میکند و برای آن تاکتیک و استراتژی تعیین میکند.
اگر حمید تقوایی انقلاب جاری را سوسیالیستی تعریف میکند و از اینجا و نه از هدف حزب، به شعار جمهوری سوسیالیستی میرسد، کورش مدرسی انقلاب جاری را انقلابی همگانی و خلقی تعریف میکند و به نتیجه فوری منشور سرنگونی میرسد. کورش مدرسی حتی برای رسیدن به منشور سرنگونی هم احتیاج به تغییراتی در انقلاب جاری مورد نظرش و فشار نقد مارکسیستی داشته است وگرنه رفیق ما قطعامه شرکت در کابینه دولتهای موقت ارتجاعی در حال سقوط را تقدیم حزب کمونیستی میکند و آن را با طرح مارکسیستی دولت موقت یکی میپندارد.
قطعنامه منشور سرنگونی در حزب حکمتیست وضعیتی مانند شعار جمهوری سوسیالیستی در حزب کمونیست کارگری ایران را پیدا کرد. در حزب کمونیست کارگری ایران حمید تقوایی بدرست و بموقع شعار جمهوری سوسیالیستی را ارائه داد، اما توضیحات او و دیدگاه او در رابطه با خود این شعار غلط و پوپولیستی بود. قطعنامه سرنگونی جمهوری اسلامی و تشکیل دولت موقت در حزب حکمتیست که ابتدا توسط من ارائه شده بود و هدف و تئوری دیگری بر ان سوار بود در هاردیسک کامپیوتر رهبری حزب محبوس شد، تا قطعنامه منشور سرنگونی به نام رفیق کورش مدرسی ارائه شود. بخصوص قطعنامه منشور سرنگونی برای دفن و به فراموشی سپردن دیدگاه و قطعنامه رفیق کورش مدرسی در حککا که از قبل شرکت در کابینه ( هیئت دولتهای ارتجاعی) در حال سقوط را برای یک حزب کمونیستی مجاز میشمرد و برایش تاکتیک تعیین میکرد، لازم بود.
منشور سرنگونی میبایست این خاصیت را نیز داشته باشد که دیدگاه و قطعنامه ای را که در بندهای مطالباتی آن از مطالبه نابودی ارتش و دستگاه دولتی خبری نبود، قطعنامه و دیدگاهی که خواهان شرکت کمونیستها در دستگاه دولتی بورژوازی با ارتش و کل بوروکراسی اش بوده است، قطعنامه ای که حزب کمونیستی را به گروگان بورژوازی تبدیل میکرد، قطعنامه ای که مبتنی بر فانتزی بود ماستمالی و پرده پوشی کند.
من در آن دوره جدائیها و دوره اولیه تشکیل حزب حکمتیست فکر میکردم رفیقی اشتباهی کرده است و حالا مهم نیست که حتما بیاید و علنا به نقد دیدگاه و قطعنامه خود بپردازد. اما میبایست این شیوه اپورتونیستی را همان زمان نقد کنم. اگر این کار میکردم امروز رفیق کورش مدرسی از موضع مبارزه با پوپولیسم در مقابل نقد من به منشور ظاهر نمیشد. من در آن زمان شیفت او از قطعنامه قدیمیش به منشور سرنگونی را مثبت میدیدم ودیدگاه پشت منشور سرنگونی او برای من روشن نبود. بعد از آمدن بحث انقلاب ایران و کمونیستها تفاوتهای نظری و متدلوزیک او در رابطه با یکی از مسائل مهم استراتژیک انقلاب کارگری و قدرت سیاسی برای من روشن شد.در سمینار من در حاشیه پلنوم هفتم در آوریل ٢٠٠٧ رفیق بطور روشنی از طرح و قطعنامه قدیمی خود در حککا مبنی بر شرکت در کابینه دولت موقت دولتهای سوپر ارتجاعی دفاع کرد. طرحی که کمونیستها را از قبل کت بسته تحویل دستگاه دولتی بورژوازی میداد. طرحی شبیه شرکت حزب توده در دولت قوام در سال ١٣٢٤. شیفت از قطعنامه شرکت در کابینه دولتهای ارتجاعی به منشور سرنگونی هر چند قدمی به پیش بود اما دیدگاههای مستتر در قطعنامه گذشته رفیق با جرح و تعدیلهایی در کاربرد عملی منشورخود را نشان میداد. دیدگاه پوپولیستی که حرکت اعتراضی مردم برای سرنگونی را انقلاب جاری همگانی تعریف میکرد و برای پیروزی انقلاب جاری مورد نظرش طرحی دست و پا شکسته ارائه میداد، فاصله زیادی از متد مارکسیستی و متد شناخته شده منصور حکمت داشته است.
در ادامه بحثم در نوشته های بعدی جنبه های مختلف این دیدگاه تمام خلقی را خواهم شکافت.
خارج کردن منشور از دستور روز حزب دشوار نبود. خارج کردن منشور از دستور روز حزب با گذاشن سوال از طرف من در مقابل دفتر سیاسی و نشان دادن تناقض آشکار تحلیلهای روز رهبری حزب با در دستور بودن منشور انجام شد. در این مورد مسئله ساده بود، از نظر حزب منشور سرنگونی پرچم جنبش سرنگونی بود، جنبش سرنگونی که مورد نظر حزب بود از نظر رهبری حزب شکست خورد و رفت، پس این پرچم این وسط یکسال پس از شکست جنبشش چکار میکند. از این تناقض آشکار نمیشد دفاع کرد و از آنجا که رفیق کورش این تناقض را پذیرفت مسئله حل شد و مقاومتی برای از دستور خارج شدن منشور از دستور روز حزب صورت نگرفت.
اما در مقابل نقد پایه ای از منشور سرنگونی و دیدگاه حزب در باره "جنبشی به نام جنبش سرنگونی" دیگر مسئله اینطور نبود. این دیگر به پایه های نظری رهبری حزب برمیگشت. برای همین در مقابل از دستور خارج کردن منشور سرنگونی با دلائل پایه ای از طرف من، ضد قرار، دفاع از منشور سرنگونی آماده شد.
متاسفانه عموم رهبری حزب حکمتیست منهای رفیق کورش نسبت به مباحث عمومی در باره افق حزب و تاکتیکها و استراتژی حزب حساس نیستند و به این موضوعات نمیپردازند و یا اگر میپردازند بسیار سطحی از آن میگذرند. برای همین نظرات و دیدگاههای کورش مدرسی که در بسیاری مواقع پوپولیستی است و مانند لنگه های کفشی که به هم نمیخورند، متناقض و متضادند، افق رهبری حزب حکمتیست را تشکیل میدهد. در حزب حکمتیست یکروز با رجوع به یک جمله از یکی از رهبران ناسیونالیست پرو غرب، تصویب میشود که ناسیونالیسم پرو غرب و بستر اصلی بورژوازی در ایران پشت قومگراها و تکه تکه کردن ایران است و چند ماه بعد مصوبه ای مبنی بر اینکه ناسیونالیسم پرو غرب و بستر اصلی بورژوازی از عمل آمریکا مبنی بر حمایت از قومگرائی و به خطر انداختن تمامیت ارضی آچمز شده اند از تصویب حزب میگذرد و همیشه هم یکبار دیگر صفبندی طبقات و جنبشها در ایران شخم میخورد و زیر و رو میشود. احمدی نژاد یکروز عصاره فشرده اسلام سیاسی اعلام میشود و روز دیگر ناسیونالیسم ایرانی، یکروز از در جریان بودن انقلاب و انقلاب جاری حرف زده میشود و روز دیگر صحبت از این میشود که ناسیونالیسم پرو غرب مبارزات مردم ایران را در طول عمر جمهوری اسلامی رهبری کرده است .... و همه اینها هم به عنوان حرفهای درست در حزب حکمتیست تکرار میشود.
در چنین مرکزی اتتظارر توجه به یک بحث و نقد و به جائی رساندن آن اگر بیهوده نباشد بسیار مشکل است.
ادامه دارد
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
من در سمیناری در حاشیه پلنوم هفتم در آوریل ٢٠٠٧ به نقد منشور سرنگونی و قطعنامه گذشته رفیق کورش در حککا مبنی بر شرکت در کابینه دولتهای ارتجاعی پرداختم، در نشریه کنگره حزب در نقد منشور نوشتم و قراری مبنی بر از دستور خارج کردن منشور به کنگره دهم حزب ارائه دادم.
نامه من برای از دستور خارج کردن منشور سرنگونی در حزب حکمتیست و مطلب من در نقد منشور که در نشریه کنگره حزب آمده بود به همراه قطعنامه من با عنوان " سرنگونی جمهوری اسلامی و تشکیل دولت موقت" که در هاردیسک کامپیوتر رفیق کورش حبس شد و قطعنامه من به دفتر سیاسی در رابطه با رد رفراندوم را در زیر میاورم.
نوشته ام که بر اساس سمینارم در حاشیه کمیته مرکزی نوشته شده است را در ادامه مطلبم در بخشهای دیگر میاورم
نامه زیر را در ٥ آگوست ٢٠٠٨ نوشتم. اما آن را برای رهبری حزب نفرستادم. چون دیگر به این نتیجه رسیده بودم که بحث کردن در حزب برای تغییر تصمیمی و یا چیزی فایده ای ندارد و تزئینی است.
توضیحاتی در باره اهمیت از دستور خارج کردن منشور سرنگونی
٥ آگوست ٢٠٠٨
به رفقای کمیته مرکزی
نوشته و قرار مربوط به از دستور خارج کردن منشور سرنگونی که قبلا به کنگره ٢ و پلنوم ١١ ارائه شده است را اینجا میاورم. یکی از قراهای من قرار مربوط به خارج شدن منشور سرنگونی از دستور حزب است. دلائلم را در پیشنهادی که به کنگره ٢ و سپس به پلنوم نوشتم آمده است و در اینجا هم آن را ضمیمه میکنم. در اینجا میخواهم دو نکته دیگر را که از نظر من از دستور خارج شدن منشور را ضروری میسازد برای دفتر سیاسی بنویسم.
- منشور سرنگونی و تشکیل دولت موقت چه در حزب ما و چه در خارج از حزب ما یکنوع ادامه طرح و متد رفیق کورش مدرسی در پلنوم ١٦ حزب تلقی شده است. در حالی این طرح اتفاقا در مقابل آن طرح و برای نفی آن طرح شده بود. هر چند تئوری هایی که بر آن سوار شد و کاربردی که در حزب پیدا کرد و جرح و تعدیلهایی که در آن شده است، آن را از کاربردش دور ساخت و آن را ابزار تئوری و سیاست غلطی در حزب قرار داد. قبل از سمینار رفیق کورش در المان، قطعنامه من با عنوان" سرنگونی جمهوری اسلامی و تشکیل دولت موقت" و قطعنامه " در رد شعار رفراندوم" به حزب ارائه شده بود.
- منشور سرنگونی یک طرح پوپولیستی است. این طرح در زمان ارائه اش در مقابله با طرح رفراندوم دو خردادیها و کمک به دادن تصویری به مردم که چگونه میتوانند ازادانه در سرنوشت سیاسی خود دخالت کنندارائه شده بود و یک خاصیت کاملا تاکتیکی و گذرا داشت. منشور سرنگونی از نظر من ادامه و افزوده ای بر طرح " حق مردم در تعیین سرنوشت سیاسی خود" و منشور ازادیها در حزب کمونیست کارگری بود. از این نقطه نظر طرح منشور سرنگونی میتوانست به درجه ای مورد دفاع قرار گیرد. اما در حزب ما این طرح کاملا خاصیت دیگری پیدا کرد. به استراتزی حزب برای انقلاب خلقی و پرچم جنبش سرنگونی تبدیل شد. دیدگاهی که طرح شرکت در دولتهای ارتجاعی را در حزب کمونیست کارگری ایران طرح کرده بود موقعیتی یافت تا منشور سرنگونی را یکنوع ادامه آن متد و طرح قلمداد کند و منتقدین خود را خلع سلاح سازد و موقعیت خود را ترمیم سازد. همه رفقایی که در حزب قدیم منتقد نظر و طرح سوپر منشویکی و راست رفیق کورش در باره شرکت درهیئت دولتهای موقت ارتجاعی بودند، بیکباره در مقابل استدلالاتی قرار گرفتند که قانع کننده به نظر میامد. بدین طریق رفیق کورش به شیوه اپورتونیستی و با چسبیدن به تز و طرح دولت موقت انقلابی، نظر گذشته خود را ماستمالی کرد و با طرح دولت موقت انقلابی یکسان جلوه داد.
شاید برخی از رفقا بگویند حالا چه اصراری است که راجع به طرحی که امروز در دستور نیست بحث کنیم؟ اولا این طرح کنار گذاشته نشده است و دوما به نظر من این طرح یک متد و یک تئوری و سیاست غلطی را همراه خود آورده است که باید کنار زده شود. بخصوص اینکه این طرح به عنوان یک نوع خط مشی به جامعه معرفی میشود. خط مشی متفاوت که گویا دست آوردهای کنونی حزب هم از این تئوری هاست. نسل جوان که دارد به ما جذب میشود اینها را میخواند، بحثها و طرحهای پلنوم شانزده را هم میخواند. همانطور که حتی در داخل حزب ما این کج فهمی ایجاد شد که گویا طرح دولت موقت طرح شده در پلنوم ١٦ حزب و منشور سرنگونی از یک متد سرچشمه میگیرد و اینکه طرح " پلان مسالمت آمیز رفتن از جمهوری اسلامی به نظام آینده سیاسی میتواند با شرکت در دولت دو خردادیها و یا دولتهایی که پس از آن تحت فشار آمریکا میایند، هم انجام شود" با طرح قیام و نابودی نظام و تشکیل دولت موقت یکی است، نسل جوان جذب شده به ما هم و نسل آینده هم به این طرحها و تئوریها رجوع میکند و دچار سردرگمی میشود. برای همین این طرحها کاملا باید از دستور حزب خارج شوند. این طرح به همراه تئوریهایی که در انقلاب ایران و وظائف کمونیستها آمده است باید کنار زده شود.
نظرات من هم در این مورد به تفصیل در حزب قدیم در چندین مقاله منعکس شده بود از جمله در مقاله ای با عنوان " سرنگونی جمهوری اسلامی باضافه حزب کمونیست کارگری میشود جمهوری سوسیالیستی" و در توضیح سخنرانی منصور حکمت در باره مبارزه اقتصادی و سیاسی طبقه کارگر و در چندین مقاله جدلی در بحثهای شورا و دولت انقلابی و...که در آن دوره نوشته بودم و هر کسی آنها را بخواند متوجه خواهد شد دیدگاه من دیدگاه جداگانه ای از رفیق کورش و بسیاری از رفقای دیگربوده است
طرح منشور سرنگونی پیشنهادی من که منشور سرنگونی مصوب حزب از آن اقتباس شده بود، از نظرمن استراتژی حزب در یک دوره نبود، بلکه به دلائل زیر من این طرح را ارائه داده بودم
١- در آن زمان مسئله رفراندوم از طرف راستها طرح شده بود، من در مقابل آن طرح، قطعنامه ای در رد رفراندم و قطعنامه سرنگونی جمهوری اسلامی و تعیین دولت موقت را نوشتم. البته این دو طرح من کامل نبود و گذاشته بودم بعد از سمینار آلمان رویشان کار کنم. ٢- با بحثهایی که از حزب قدیم در مورد دولت موقت داشتیم، لازم بود مسئله بحث دولت موقت سر جای خود قرار گیرد، درک درستی از آن داده شود و تبلیغات طرف مقابل بر علیه ما خنثی شود و در مقابل طرح شرکت درهیئت دولت ( شرکت در هیئت دولت و نه دولت! رفقا باد دقت کنند که منظور کمونیستها از شرکت در دولت بسیار پدیده وسیعی است و با شرکت در هیئت دولت معنی نمیشود) موقت دو خردادی و هیئت دولتهای موقتی که پس از آن تحت فشار آمریکا شکل میگیرند ، من مسئله قیام و نابودی کل دستگاه دولتی را قرار دادم. طرح منشور آزادیها که در حزب قدیم به تصویب رسیده، مجری کم داشت و من دولت موقت را به عنوان مجری آن مطرح کردم. قبلا هم در بحثهایم آن را طرح کرده بودم. اما دولت موقت در متد من اصلا آن متدی نبود که در حزب ما پای گرفت و به استراتژی حزب تبدیل شد. و در تبلیغات روزمره حزب به عنوان منشور سرنگونی و پرچم سرنگونی مورد تبلیغ قرار گرفت.
قطعنمامه سرنگونی و تشکیل دولت موقت که در زیر میاید را در اول ژانویه ٢٠٠٥ نوشتم و برای رفیق کورش فرستادم و درخواست سخنرانی در سمیناری که قرار بود در آلمان در اواخر ژانویه ٢٠٠٥ تشکیل شود نمودم. تمی که به سمینار داده بودم، همان تمی بود که رفیق کورش بری طرح خود در دس و پلنوم ١٦ حزب قدیم از آن استفاده کرده بود یعنی پلان مسالمت آمیز رفتن از جمهوری اسلامی به نظام آینده. من قصدم از انتخاب این نام این بود که ضمن توضیح طرحم، این نظر رفیق کورش را مورد نقد قرار دهم که گویا پلان مسالمت آمیز از جمهوری اسلامی به نظام آینده با شرکت در هیئت دولت دولتهای موقت که ارتتش و بوروکراسی آن سرجایش است ممکن میشود. بحث من این بود که دولت موقتی میتواند پلان مسالمت آمیز را تامین کند که جمهوری اسلامی را از ریشه بزند و قطعنامه هایم برای این بود.
طرح منشور سرنگونی را من برای سمینار آلمان ارائه داده بودم، اما متاسفانه فرصت شرکت در سمینار آلمان را پیدا نکردم. برای رفیق کورش نوشته بودم و همچنین گفته بودم که در صورتی که انتخابات در دانمارک شروع شود، من نمیتوانم در سمینار شرکت کنم و همین هم شد. انتخابات در دانمارک شروع شد و ناهید خودش ار کاندید پارلمان کرده بود و من نتوانستم در سمینار شرکت کنم.
موضوع بحث در سمینار آلمان از قبل روشن نبود. اما وقتی رفقا از سمینار برگشتند شنیدم بحثی از طرف رفیق کورش در باره دولت موقت و غیره طرح شد که همه آن سوالات گذشته ای که توسط رفقا در باره طرح دولت موقت در حزب کمونیست کارگری وجود داشت جواب گرفته شد و قرار شد رفیق کورش طرح منشور سرنگونی و دولت موقت و...را بنویسد. رفیق کورش بدین شکل به جای مورد نقد قرار گرفتن دیدگاهش، سوار برطرح و دیدگاه دیگری شد.
رفیق کورش به شیوه اپورتونیستی قطعنامه من در هاردیسک کامپیوترش حبس کرد. در آن موقع ما تازه از حزب قدیم بیرون آمده بودیم و از همه چیز به راحتی میگذشتیم و خودم فکر میکردم مسائل در طی زمان جای خود را پیدا میکنند و مسئله را طرح نکردم. در آن موقع از اینکه منشور تقریبا به همان شکلی که من طرح کردم طرح شد راضی بودم و بعدا هم در تکمیل منشور بندهائی اساسی را پیشنهاد دادم که به آن اضافه شد.
اما بزودی متوجه شدم منشور خاصیت دیگری در حزب پیدا کرد. به عنوان منشور یک انقلاب طرح شد، به عنوان پرچم جنبش سرنگونی و به عنوان استراتژی مرحله ای حزب طرح شد و در تبلیغات روزمره حزب جای تبلیغ شعار جمهوری سوسیالیستی نشست. به عنوان طرح مورد توافق با جریانات راست ارائه شد و با دیدگاه پوپولیستی به عنوان اینکه هر نظام سیاسی پس از جمهوری اسلامی باید دستگاه دولتی در آن نابود شود و ... ارائه شد و تازه گفته و نوشته شد که این ادامه همان تئوریهای گذشته رفیق کورش در پلنوم ١٦ است.
از نظر من با توجه به بینشی که منشور به همراه خود در حزب ما آورده است، و با توجه به سیر تاریخی که منشور از پلنوم ١٦ حزب قدیم تاکنون پیدا کرده است، منشور سرنگونی باید از دستور حزب خارج شود.
محمود قزوینی
٣٠ دسامبر ٢٠٠٨
This e-mail address is being protected from spambots. You need JavaScript enabled to view it
///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
ضمیمه بحث در باره منشور
آگوست ٢٠٠٧
محمود قزوینی
بحث و پیشنهاد برای کنگره 2
منشور سرنگونی یک طرح پوپولیستی است
نوع دیگر از سرنگونی یا نوع دیگری از انقلاب؟
منشور سرنگونی به عنوان پرچم جنبش سرنگونی درکی را وارد حزب کرده است که گویا جنبش سرنگونی وجود دارد که دارای جناحهای چپ و راست میباشد و ما باید راست را کنار بزنیم تا رهبر جنبش سرنگونی شویم. از همان نوع درکی که فکر میکرد جنبش کردستان دارای جناح چپ و راست است و چپ باید رهبر جنبش کردستان شود. در حالی که در درک سنتی ما جنبشهای سرنگونی مختلف و بر علیه هم را تعریف کرده بود. جنبش سوسیالیستی و جنبش بورژوازی در جنبشی به نام جنبش سرنگونی قرار ندارند که با یکدیگر بر سر رهبری آن تلاش کنند. مبارزه مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی را به عنوان یک جنبش واحد تعریف کردن، نتیجه تئوریهایی است که پشتبند منشور آمده است. در این متد جنبش سرنگونی، مانند جنبش دهقانی، جنبش ملی و....یک موجودین قائم به ذات و قابل تعریف دارد. البته در حزب ما گفته شده است که جنبشهای مختلف سرنگونی داریم، اما این جنبشها در زیر چتر یک جنبش به نام جنبش سرنگونی قرار دارند، یعنی در نهایت جناح چپ و راست یک جنبشند.
به پلنوم پیشنهاد میکنم قطعنامه منشور سرنگونی از دستور کار حزب کنار گذاشته شود.
قطعنامه سرنگونی جمهوری اسلامی و تشکیل دولت موقت را به صورت یک طرح در ژانویه ٢٠٠٥ برای فقط رفیق کورش فرستادم و برایش در نامه دیگری نوشته بودم که این طرح کامل نیست و من ضمن تکمیل آن قصد دارم بیانیه جداگانه ای مثل منشور آرادیها که بند ٧ قطعنامه را به صورت مطالباتی بیان کند، بنویسم.
قطعنامه در رد رفراندوم را قبلا برای رفیق فاتح و دفتر سیاسی فرستاده بودم
قطعنامه دفتر سياسى حزب کمونيست کارگرى ايران – حکمتیست
سرنگونی جمهوری اسلامی و تشکیل دولت موقت برای تضمین آزادیهای سیاسی و اجتماعی گسترده
١- جمهورى اسلامى رفتنی است و مساله تعيين نظام حکومتى بعدى در برابر جامعه قرار گرفته است.
٢- آلترناتيو حزب کمونيست کارگرى ايران-حکمتیست، جمهورى سوسياليستى است. جمهورى سوسياليستى تضمين کننده دخالت آزاد، آگاه و مستقيم مردم در حکومت و تامين کننده وسيع ترين آزاديها و رفاه و برابرى در جامعه خواهد بود. حزب کمونیست کارگری ایران-حکمتیست، سرنگونی جمهوری اسلامی را یک وظیفه فوری انقلاب کارگری در ایران میداند. حزب کمونیست کارگری ایران-حکمتیست برای سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری فوری یک حکومت کارگری مبارزه میکند. حکومت کارگری با به اجرا گذاشتن کلیت برنامه کمونیستی خویش ، شرائط آزادی و رهایی و برابری واقعی و کامل همه مردم را فراهم میکند.
٤- اپوزيسيون راست، براى جايگزينى جمهورى اسلامى شيوه هائى نظير رفراندم را تبليغ ميکند. در اين شيوه ها، دخالت و اعمال اراده مردم محدود و يا کلا نفى ميشود. هدف اين نيروها آنست که از دخالت آزاد و آگاه مردم در تعيين حکومت آتى جلوگيرى کنند و به آلترناتيو هاى حکومتى خود ظاهر و پوشش دمکراتيک بدهند. راه واقعى بقدرت رسيدن اين نيروها کودتا و يا بندوبست از بالاست. در چنين شرايطى نه تنها آزاديهاى سياسى و دخالت مردم در تعيين حکومت نفى ميشود بلکه اين احتمال وجود دارد که شيرازه جامعه از هم گسيخته شود.
5 - از نظر حزب کمونیست کارگری ایران- حکمتیست قابل تردید نیست که حتی کوچکترین بهبود در زندگی مادی و معنوی مردم ایران و کسب بدیهی ترین حقوق و آزادیهای فردی و مدنی، برقراری آزادیهای گسترده سیاسی و اجتماعی، انتخابات آزاد و رفراندوم و.....در گرو به زیر کشیدن رژیم ارتجاعی و ضد بشری جمهوری اسلامی است. فقط دولتی برخاسته از قیام مردم بر علیه جمهوری اسلامی میتواند همه و یا حتی بخشی از مطالبات آزادیخواهانه و رهایبخش مردم ایران را تحقق بخشد. حزب کمونیست کارگری ایران برای سازماندهی یک قیام پیروزمند که مطالبات کارگران و مردم ایران را فورا به اجرا میگذارد مبارزه میکند.
6- حزب کمونیست کارگری ایران اولین شرط برقراری آزادیهای سیاسی و اجتماعی گسترده و تضمین حق مردم برای دخالت در تعیین سرنوشت خویش را سرنگونی جمهوری اسلامی و تشکیل یک دولت موقت میداند.
7- دولت موقت باید با تثبیت پیروزیهای مردم و اعلام نابودی رژیم اسلامی، بیانیه حقوق پایه ای مردم را که در راس آنها لغو آپارتاید جنسی و مذهب زدائی و آزادی احزاب و تشکل ها قرار دارد اعلام نماید.
9- دولت موقت وظیفه دارد ضمن دفع مقاومت نیروهای سرنگون شده و برقراری آزادترین و گسترده ترین آزادیهای سیاسی، به طور فوری ارگان نمایندگی مردم را فرابخواند
تضمین یک دوره 6 ماهه آزاد که در آن احزاب و سازمانهای سیاسی بتوانند آزادانه برنامه های خود را تبلیغ و ترویج کنند و به سازماندهی نیروهای خود بپردازند از شرائط اولیه تشکیل یک ارگان نمایندگی واقعا آزاد میباشد.
10- از نظر حزب کمونیست کارگری ایران- حکمتیست آزادترین و صاحب صلاحیت ترین ارگان نمایندگی مردم، کنگره شوراهای مردم میباشد و از نظر حزب دولت موقت باید کنگره شوراها را برای تصمیم گیری در باره آینده نظام فرابخواند.
11- حزب کمونیست کارگری ایران- حکمتیست در همه شرائط برای تصویب و به اجرا گذاشتن برنامه یک دنیای بهتر و برقراری سوسیالیسم مبارزه میکند. یک تلاش دائمی حزب شکل گیری شوراهای محله و شهر و و تشکیل قدرت سراسری شوراها و تفویض تمام قدرت به آنها میباشد.
12- حزب کمونیست کارگری ایران- حکمتیست میتواند برای دفع تلاشهای نیروهای سرنگون شده و تامین و اجرای مطالبات سیاسی و اقتصادی طبقه کارگر و مردم و دفاع از منافع مسقل طبقه کارگر در دولت موقت شرکت کند.
نوامبر ٢٠٠٤
به رئیس دفتر سیاسی رفیق فاتح شیخ و همه رفقای عزیز دفتر سیاسی
با داغ شدن مسئله رفراندوم حزب ما به یک قطعنامه در این مورد احتیاج دارد. ما باید تا دیر نشده این قطعنامه را صادر کنیم برای همین پیشنهاد میکنم که رفیق فاتح برای همین ویکن جلسه دفتر سیاسی را فرابخواند.
محمود قزوینی
قطعنامه پیشنهادی
قطعنامه دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری- حکمتیست
در رد شعار رفراندوم
1- در هفته های اخیر طرح شعار رفراندوم که از طرف جریانات ملی- اسلامی طرح گردیده است در فضای سیاسی ایران پژواک وسیعی داشته است. جریانات ملی- اسلامی که در گذشته نزدیک به صورت متحد از بخشی از حاکمیت اسلامی حمایت میکردند، به اتفاق تغییر موضع داده اند و به شعار رفراندوم برای تغییر رژیم پیوسته اند. طرح رفراندوم هم اکنون از طرف مشروطه خواهان سلطنتی و نیروهای ملی اسلامی از جبهه ملی تا بخشهای مختلف نیروهای جمهوری خواه مورد تبلیغ و ترویج قرار میگیرد. هدف این طرح تغییرًآرام و تدریجیً رژیم اعلام شده است.
2- پذیرش تغییر تدریجی رژیم توسط بخشی از طرفداران سابق آن که خواهان اصلاح رژیم از درون بوده اند خود حاکی از بن بست بیشتر رژیم اسلامی برای ادامه موجودیتش و پیشرفت جنبش سرنگونی برای نابودی رژیم است. اما تصور اینکه سردمداران و دست اندرکاران رژیم اسلامی از خامنه ای تا شکنچه گران اوین، از انصار حزب الله تا خاتمی و رفسنجانی و....روزی به رفراندومی زیر نظر سازمان ملل برای بود و نبود رژیم خودشان تن بدهند، یک توهم پوچ است.
3- طرح رفراندوم برای تعیین نظام آیندهسیاسی ایران در شرائط حاکمیت رژیم اسلامی ، طرحی ارتجاعی است که در مقابل خواست مردم برای سرنگونی انقلابی رژیم اسلامی و برقراری آزادی و برابری است. طرح رفراندوم به اندازه پروژه دو خرداد جهت اصلاحات رژیم اسلامی پوچ و غیر واقعی است. این پروژه نیروهایی است که مخالف برچیده شدن کامل کل ماشین دولتی جمهوری اسلامی و پایان دادن به عمر اسلام سیاسی در ایران هستند. همان نیروهایی که دیروز مردم را دعوت به حمایت از رژیم اسلامی و خاتمی میکردند، امروز به پروژه رفراندوم پیوسته اند.
4- میگویند طرح رفراندوم قرار است از خشونت مردم بر علیه رژیم جلوگیری کند. اما خشونت ابزارى نيست که مردم عاشق آنند و ازهمان روز اول به آن دست ميبرند. خشونت چيزى است که دولت ها و بويژه رژيم جمهورى اسلامى بر مردم اعمال و به مردم تحميل ميکند. هر طرحی که مانع ميشود تا مردم خشونت جمهورى اسلامى را با قدرت جواب بدهند و به آن خاتمه دهند در عمل کمک ميکند که عمر جمهورى اسلامى طولانى تر شود. جمهورى اسلامى سمبل جنايتکارانه ترين انسان کشى ها و خشونت در تاريخ معاصر است و جز با زور مردم بر نمى افتد. جمهورى اسلامى جز به زور مردم تسليم هيچ چيز نميشود. و تنها با انقلابى که مردم عليه اسلام سياسى به راه بيندازند ميشود اسلام سياسى را در آن موقعيت سياسى، روانى، اجتماعى لازم قرار داد تا مضمحل شود. هرکس هر اقدامى بکند که فاکتور انقلاب مردم عليه اسلام سياسى را حذف کند باعث ميشود که اسلام سياسى بعنوان يکى از بازيگران صحنه در ميدان باقى بماند. تنها راهى که ميتواند مانع تحقق سناريو سياه شود، تنها چيزى که ميتواند مانع پاشيدن زندگى مدنى در جامعه ايران شود قيام مردم عليه اسلام سياسى است. مردمى که به کل بنياد هاى ايدئولوژيک، فلسفه سياسى، ارزشى، دولتى و اجتماعى اسلام سياسى حمله ميکنند هر نوع مشروعيت را از آن سلب ميکنند و ميتوانند بنياد هاى مدنيت را در جامعه حفط کنند. اسلام سياسى در مقابل چنين تعرضى مضمحل ميشود. قيام مردم عليه اسلام سياسي زير پرچم آزادي و برابرى راه نجات جامعه ايران از ويرانى است. با نسخه هائى مانند رفراندم ممکن است از نظر خودشان وضعيت را آرام نگاه دارند ولى جمهوری اسلامی رفتنی است و اوضاع آرام نمیماند. طرح رفراندوم با بیرون نگاه داشتن فاکتور قیام مردم علیه جمهوری اسلامی، به وارد شدن ایران به یک دوره هرج و مرج و سناریو سیاه مانند سومالی و یوگسلاوی و عراق یاری میرساند.
5 - از نظر حزب کمونیست کارگری ایران- حکمتیست قابل تردید نیست که حتی کوچکترین بهبود در زندگی مادی و معنوی مردم ایران و کسب بدیهی ترین حقوق و آزادیهای فردی و مدنی، برقراری آزادیهای گسترده سیاسی و اجتماعی، انتخابات آزاد و رفراندوم و.....در گرو به زیر کشیدن رژیم ارتجاعی و ضد بشری جمهوری اسلامی است. فقط دولتی برخاسته از قیام مردم بر علیه جمهوری اسلامی میتواند همه و یا حتی بخشی از مطالبات آزادیخواهانه و رهایبخش مردم ایران را تحقق بخشد.
6- حزب کمونیست کارگری ایران- حکمتیست که برای تحقق آزادی و برابری و برقراری یک جمهوری سوسیالیستی مبارزه میکند، بر فعالیت خود برای به زیر کشیدن رژیم جنایتکار اسلامی شدت میبخشد و مردم را فرا میخواند که بدور پرچم آزادی و برابری برای به زیر کشیدن رژیم اسلامی گرد ایند.
حزب کمونیست کارگری ایران حکمتیست یکبار دیگر تاکید میکند که باقی ماندن بخشهایی از دستگاه دولتی رژیم اسلامی و در میدان ماندن نیروهای اسلام سیاسی که با طرح رفراندوم تامین میشود، موجب فعال ماندن دسته های مسلح اسلامی میشود که با جنگ و ترور شیرازه جامعه مدنی را از هم خواهند پاشید و ایران را عراقیزه میکنند.
7- دامنه تاثیرات شعار رفراندوم در میان مردم محدود میباشد و عموما به بخشی از روشنفکران مجاز و محیط دانشگاه محدود مانده است. مردم ایران خواهان سرنگونی رژیم اسلامی هستند و به شعار رفراندوم توهمی ندارند. اما این به این معنا نیست که این شعار نمیتواند تاثیری در به خانه فرستادن و استیصال مردم داشته باشد. برای همین کمونیست کارگری ایران- حکمتیست فعالیت خود را برای خنثی سازی دامنه تاثیرات شعار رفراندوم بکار خواهد بست و تلاش میکند تا مردم را به یک قیام برای نابودی رژیم اسلامی به میدان آورد.
|

سلمان یگانه فعال کارگری سوسیالیست، انسانی عزیز و صمیمی و از بستگا...
مدتی است که یک روش بسیارمنسوخ، دوباره دارد در میان برخی از ...
Lorem ipsum dolor sit amet consectetuer sem mauris consectetuer facilisis Nullam. A mauris mauris sodales ipsum Morbi tincidunt urna quam sed id.
Habitant in tristique et vitae id eu faucibus adipiscing Aliquam at. Eros consequat consequat at nibh libero nec Nunc est et in. Metus consectetuer orci Integer vitae.